شمارهٔ ۸۷۳

غزلیات

مرو از دیده چو برق و بمن زار ببخش
بارها سوخته یی خرمنم انبار ببخش

شرف صحبت گل محو کند زشتی خار
نیکی خود نگر و جرم من خوار ببخش

کرد دل میل تو و دیده بود اشک افشان
هرچه دل کرد بدین دیده خونبار ببخش

گر سر نامه گشایی بودش باد بهار
بگشا سنبل و صد نافه تاتار ببخش

حاجتم از شکرستان لبت حاصل کن
نیست خود حاجت گفتن که چه مقدار ببخش

عاقبت جان نبرد هرکه غم عشق گزید
ای اجل بگذر و مارا بغم یار ببخش

گر چو شمع سحرت باد دهد مژده دوست
حاصل زندگی خویش بیک بار ببخش

چون بمیخانه رسی از سر و دستار مگو
بلکه در پای قدح نه سرو دستار ببخش

گر نبخشی بنکویان بد اهلی ساقی
به پشیمانی رندان گنهکار ببخش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}