شمارهٔ ۸۸۳

غزلیات

من نه آنم که بنالم ز دل افکاری خویش
که مرا غایت کام است جگر خواری خویش

کام دل از تو نجویم که بسی خوش دارم
خار خار جگر و سوز دل و زاری خویش

ای طبیب ار نکنی چاره من وقت خوش است
که من خسته خوشم نیز به بیماری خویش

گر نشد روزی من روز وصال تو بس است
شب تنهایی و کنج غم و بیداری خویش

صبر اگر یار بود در غم دل اهلی را
گر تو یارش نشوی بس بودش یاری خویش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}