شمارهٔ ۹۱۳

غزلیات

چو گفتم از کف من زلف را به تاب مکش
بخنده گفت کهه کوته کن و دراز مکش

سرم فدای تو باد ای طبیب بهر خدا
قدم ز پرسش بیمار خویش بازمکش

بدامن تو غبارم نمیرسد ای گل
تو دامن از من رسوا به احتراز مکش

بیا نظاره کن آن سرو ناز را ای دل
ز باغبان بتماشای سرو نازمکش

به خشم و ناز اگر یار سر کشد از تو
تو گر حریف نیازی سر از نیاز مکش

گرفت آتش آه تو در دلم اهلی
بسوختم دگر این آه جانگداز مکش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}