شمارهٔ ۹۳۰

غزلیات

ز بسکه سینه خراش است زخم خار فراق
هنوز با می وصلیم در خمار فراق

ز ما مبر که ببوی تو ای غزاله چین
ز ملک وصل فتادیم در دیار فراق

ز روزگار بنالند خلق و این طرفه
که روزگار بنالد ز روزگار فراق

جدا ز گلشن وصلت چو لاله ام ای گل
ستاره سوخته هجر و داغدار فراق

چه قدر وصل شناسد کسی که چون اهلی
بخاک و خون ننشیند ز رهگذار فراق

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}