شمارهٔ ۹۳۶

غزلیات

پرتوی گر افکنی در چشم از شمع جمال
چشم من بتاخنه‌ای گردد چو فانوس خیال

کاش چشمم را بر آری وقت کشتن تا شود
کاسه چشم پر از خونم سگانت را سفال

وعده دیدار لیلی چون به عید افتاده است
جای آن دارد که گردد قامت مجنون هلال

مست وصلش پر مشو ایدل که می باید کشید
در شب هجران خمار مستی روز وصال

حسن او کز دست دانایان عنان دل ربود
چون نگه دارد دل از وی اهلی شوریده‌حال

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}