شمارهٔ ۹۴۱

غزلیات

بزخم تیر تو جان رفت و خاک تن شد گل
هنوز لذت تیرت نمیرود از دل

دلا ز مشکل غم کار بر خود آسان کن
که مردنت بود آسان و زندگی مشکل

چه جای خار که گل گر فتد شود خارت
ز هرچه دامن همت نگیردت بگسل

به ذره یی چو تو خورشید صد نظر دارد
تا غافل از وی و مشغول خود زهی غافل

متاع عقل ببازار عشق کس نخرد
درین معامله دیوانه میشود عاقل

بیار می که ز مستی خجل شدن سهل است
هزار بار مرا توبه کرده است خجل

ز دیده حاصل اهلی همیشه خار غم است
ز شوره زار بجز خار کی شود حاصل

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}