شمارهٔ ۹۷۱

غزلیات

چون سایه گذر زان مه رخساره نداریم
و ز سوختگی طاقت نظاره نداریم

چون ما دل صد پاره ز مهر تو که دارد؟
اینست که طالع ز تو یکباره نداریم

عیش دو جهان سهل بود بر دل ما لیک
با حسرت شیرین دهنان چاره نداریم

حال دل گمگشته ما شهره شهرست
ما خود خبری از دل آواره نداریم

هرچند که سرگشته ز هجریم چو اهلی
خوشباش که رشک مه و سیاره نداریم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}