شمارهٔ ۹۸۴

غزلیات

ز بسکه رخنه ز تیر تو در درون دارم
دلی چو خانه زنبور پر ز خون دارم

چو لاله ظاهر و باطن در آتش است مرا
که داغ هم ز درون و هم از برون دارم

مرا حلال چو فرهاد لعل شیرین است
که دست در کمر کوه بیستون دارم

ز عقل نیست بزنجیر زلف یار طمع
مرا چکار بزلفت مگر جنون دارم

به سر همیشه دوانم چو چرخ از مهرت
کجا قرار و تحمل کجا سکون دارم

مگو که از نفس گرم اهلی ام در تاب
تو خود بگوی که آنش نهفته چون دارم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}