شمارهٔ ۹۹۵

غزلیات

من که از دور ترا بینم و مدهوش شوم
کی بود طاقت آنم که هم آغوش شوم

گرچه ناز تو مرا جامه تن کرد قبا
کشته ناز تو ای سرو قباپوش شوم

نالم از درد و زین ناله چو سودی نبود
گریه زار کنم آخر و خاموش شوم

بس که شیرینی گفتار تو هوشم بربود
نشوم پند کسی گر همه تن گوش شوم

اینکه چون اهلی دلسوخته نالم زانست
که مبادا ز ضمیر تو فراموش شوم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}