شمارهٔ ۱۰۰۸

غزلیات

سنگ جفا بقصد دل زار خسته‌ام
مفکن که من ز طالع خود دلشکسته‌ام

خونابه گر شدست سرشگم عجب مدار
داغ درون خویش بآن آب شسته‌ام

ای مرغ نامه‌بر، ز گزند ایمنی که من
تعویذ چشم زخم ببال تو بسته‌ام

من چون روم ز کوی تو کز چشم خونفشان
خونم گرفته دامن و در خون نشسته‌ام

اهلی اگر چه سوختم از داغ عشق او
تا همچو شمع کشته نگردم نرسته‌ام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}