شمارهٔ ۱۰۱۰

غزلیات

هر چند از وصالت ای آفتاب دورم
یکذره نیست هرگز در دوستی قصورم

چندان رخ تو دیدم کز دیده در دل آمد
اکنون بدیده دل می بینم و صبورم

در غیبت از خیالت جانم حضور دارد
چون در حضورت آیم از غیر بیحضورم

امروز ای پریرخ کز حسن آفتابی
در سایه توام من از خود مساز دورم

از سوز عشق اهلی دل زنده شد چو شمعم
روزی که هم بمیرم خیزد ز خاک نورم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}