شمارهٔ ۱۰۲۹

غزلیات

سرو من، چون سخن از لعل چو قندت گویم
بوسه یی خواهم و ترسم که بلندت گویم

آتش دل مگر از سینه خود آید بزبان
ورنه من حال دل سوخته چندت گویم

میرسی خرم و خندان مگذر بهر خدا
تا دعایی ز پی دفع گزندت گویم

بشنو از من سخنی ای دل غافل بخود آ
گرچه زان کار گذشتست که پندت گویم

شد پسند دل اهلی ز تو دشواری غم
زان قبول دل دشوار پسندت گویم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}