شمارهٔ ۱۰۵۱

غزلیات

اسیر در دم و یک همنفس نمی بینم
بدردمندی خود هیچکس نمی بینم

صفای خاطر من بین و رخ مپوش ایگل
که من ترا بهوی و هوس نمی بینم

ز سنگ دل شکنانم خدا نگهدارد
که مست ساقیم و پیش و پس نمی بینم

درین چمن که چو من صدهزار بلبل هست
یکی چو خویش اسیر قفس نمی بینم

زمان عیش و من از بی زری بفریادم
زمانه ایست که فریاد رس نمی بینم

مراد من ز وصال تو کی شود حاصل
که بر مراد خودت یکنفس نمی بینم

به بزم وصل تو اهلی هوس کند لیکن
ز بس فرشته مجال مگس نمی بینم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}