شمارهٔ ۱۰۵۸

غزلیات

من کز غمت ز دیده می لاله گون خورم
گر بیتو لب بلب جام خون خورم

تلخ است زهر مرگ و ز هجر تو تلخ تر
بی شربت وصال تو این زهر چون خورم

عشقم چنان گداخت که هر کسل نگاه کرد
دید از برون چو شیشه که خون از درون خورم

چون بیم سر نماند ز دیوانگی چه باک
کارم از آن گذشت که خوف از جنون خورم

اهلی جفای چرخ ز خونخواریم بکشت
تا چند خون ازین قدح واژگون خورم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}