شمارهٔ ۱۱۰۹

غزلیات

ما حرف ملامت همه از سینه بشستیم
با دشمن و با دوست دل از کینه بشستیم

تا برق رخ ساقی ما در قدح افتاد
دست از خود و از خرقه پشمینه بشستیم

المنه لله که بیک جرعه وصلت
درد از دل و دل از غم دیرینه بشستیم

گر داشت دل ما قدری گرد کدورت
بازآی که ما گرد ز آیینه بشستیم

پرخون مکن از زخم ستم سینه اهلی
اکنون که بصد خون جگر سینه بشستیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}