شمارهٔ ۱۱۲۲

غزلیات

آنکه شب روز طرب کرد ز روی چو مهم
گر بتابد رخ خود وای بروز سیهم

آفتابی که من از یک نگهش زنده شدم
چکنم گر نکند از کرم خود نگهم

زان ز نخدان من مسکین چو بچاه افتادم
دوست گر دست نگیرد که برآرد ز چهم

گرچه ره داد بخویشم مرو ایدل گستاخ
که غیورست و ز غیرت بدهد باز رهم

من چو زلف تو پریشان نه ز خویشم شب و روز
که پریشان تو کنی روز و شب و سال و مهم

دم نیارم زدن از خرمن طاعت ترسم
که کند خاک سیه آتش برق گنهم

چون گدای در آن شاه بتانم اهلی
نا امید از در بخشش نکند میل شهم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}