شمارهٔ ۱۱۳۶

غزلیات

ما خود بریده ایم دل از کار خویشتن
لیکن تو رحم کن بگوفتار خویشتن

من جان فروشم و تو بهیچم نمی خری
کس چون تو نیست واقف بازار خویشتن

ما گفته ایم با تو تو با ما مگوی هیچ
شرمنده تو ایم ز گفتار خویشتن

هر عاشقی که خون جگر از نظر بریخت
هرگز گلی نچید ز گلزار خویشتن

اهلی که پیش یار بگوید حدیث تو
یار تو کیست گر نشوی یار خویشتن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}