شمارهٔ ۱۱۵۰

غزلیات

گر با تو نیم دولتم ای شوخ بس است این
کز دور مرا بینی و گویی چه کس است این

گفتی که شبت ناله بسی پست برآید
مارا نفسی نیست مگر هم نفس است این

پروانه تواند به رخ شمع نظر دوخت
ای مردمک دیده نه کار مگس است این

جز مردن و کشتن سخن از عشق نگویم
تا خلق نگویند که صاحب هوس است این

اهلی به دعا باز چه دارد اجل از خود
چون در شب هجران تو فریادرس است این

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}