شمارهٔ ۱۱۷۰

غزلیات

ای سنبل زلف سیهت چین همه بر چین
از داغ تو شد نافه جگر سوخته در چین

با مدعیان نیست جز آلایش دامن
دامان خود از صحبت اینطایفه برچین

مجنون صفتم دید سگان صف زده گردم
گفتا برو از کوی من این معرکه برچین

ای زلف بر آن سرو چه پیچی که مرا گفت
کز شاخ امید من دلسوخته برچین

پاس گل روی تو مراد است که دایم
در دیده اهلی است ز خار مژه برچین

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}