شمارهٔ ۱۱۷۸

غزلیات

کام دلم از وصل بیک سجده روا کن
اینکار نه از بهر من از بهر خدا کن

محنت زده و تیره دل از شام فراقم
ای صبح سعادت نظری جانب ما کن

داغیست ز تبخاله می بر لب لعلت
زخم دل مارا هم ازین داغ دوا کن

گر عرضه کنی حال خود ای باد بر آنگل
درد دل ما از سخن خویش ادا کن

چون زلف بتان کار ز تدبیر به پیچست
خواهی که شود راست بتقدیر رها کن

گر یار کند ناز، ترا کار نیازست
هرچند که دشنام دهد دوست دعا کن

اهلی نه تو گفتی که شوم کشته بپایش
بر عمر وفا نیست تو بر عهد وفا کن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}