شمارهٔ ۱۱۹۹

غزلیات

بیا ای عشق جان‌سوز آتشم در جان محزون زن
بیا ای آتشین آه و علم بر بام گردون زن

خیالت می‌رسد در دل کجا جان در میان گنجد
بگو سلطان رسید اینک تو ز آنجا خیمه بیرون زن

تنور سینه می‌جوشد گر از طوفان حذر داری
بیا بر آتشم آبی از آن لب‌های میگون زن

ترا صوفی ز دیر ما صدای حلقه در بس
وگر در حلقه می‌آیی صلا بر گنج قارون زن

بیفکن استخوان پیش هما وز وی مجو همت
بیا و قرعه همت بر این روی همایون زن

درآ ساقی و باقی کن حدیث دجله و جیحون
قدم بر دیده ما نه قلم بر حرف جیحون زن

اسیر لشکر غم تا به کی اهلی بدین روزی
ز تیغ آه خود یک شب بر این لشکر شبیخون زن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}