شمارهٔ ۱۲۰۸

غزلیات

هرچند که دیدم همه جور و ستم از تو
بازآ که گناه از من و لطف و کرم از تو

پیش آ قدمی تا بسپارم بتو جان را
جان باختن از جانب من یک قدم از تو

خورشید جهانی تو و ما سوخته حالان
آن ذره، که داریم وجود از عدم تو

هرگز بجز از شکر عطای تو نگفتیم
با آنکه هزاران گله داریم هم از تو

گر تشنه لبی را بدهی جرعه آبی
دریای حیاتی، نشود هیچ کم از تو

اهلی غم خود خور که بتانرا غم کس نیست
گر کشته شوی نیز کسی را چه غم از تو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}