شمارهٔ ۱۲۱۰

غزلیات

خورشیدوار هرکه دلش سوخت داغ او
عالم فروز تا به ابد شد چراغ او

سلطان عشق مهر سلیمان دهد به دیو
گر باد تخت و بخت بود در دماغ او

بگذر از این چمن که بجز داغ همچو گل
طرفی نبسته است کس از طرف باغ او

بلبل که دارد اینهمه مستی ز عشق گل
بویی شنیده است مگر از ایاغ او

گر منکرست وادی عشقت ز خون ما
خون میچکد هنوز ز منقار زاغ او

ما پیر عالمیم و جهان طفلا راه ماست
ما را کجا فریب دهد لهو و لاغ او

اهلی که سوخت در غم هجران بدود دل
دوزخ شدست جنت عیش و فراغ او

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}