شمارهٔ ۱۲۴۰

غزلیات

من بنده صبا که دهد عرض رای تو
کز عرض بند گیست مرادم دعای تو

جای تو بود دیده شب زنده دار من
باز آکه هیچکس ننشیند بجای تو

آن آفتاب مهر فزایی که همچو من
ذرات کاینات بود در هوای تو

غافل مشو ز حال گدایی که دایمش
دست دعا گشاده بود از برای تو

اهلی که جان بپای تو میداد روز وصل
گر کشته در فراق تو گردد فدای تو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}