شمارهٔ ۱۲۴۴

غزلیات

خوش حالتی است پیش تو از می خوشان شده
دل با تو در حکایت و خود از زبان شده

فریاد از این نمک که نظر تا فکنده ام
خوناب دل ز گوشه چشمم روان شده

ایمن مباش از من دیوانه ای رفیق
کان بیخودی که بودمرا بیش از آن شده

چون کام خویش یابم از آن لب که هر گهم
او در کنار آمد و من از میان شده

اهلی بزخم تیر جفا دل بنه که باز
دل داده ایم از کف و تیر از کمان شده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}