شمارهٔ ۱۲۴۵

غزلیات

خوش آنکه بودمه من زباده مست شده
فکنده دست ز دوش من و ز دست شده

چو کام از آن لب میگون دلم مست یافت
چنان خوشست بمستی که می پرست شده

اگر چه دین و دلم شد شراب و شاهد و ساقی
چرا ملول نشینم چو هر چه هست شده

مگر غبار مرا سر بلند سازد باد
چنین که در ره یارم چو خاک پست شده

خمیده شد چو کمان قد اهلی از غم یار
کشاکش اجلس در پی شکست شده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}