شمارهٔ ۱۳۳۴

غزلیات

در کوره غم تا نخورم سوزش و تابی
بیرون ندهم همچو گل از گریه گلابی

رحمت بمن ای گنج وفا نیست وگرنه
ویرانه تر از سینه من نیست خرابی

مست تو دل سوخته ماست که هرگز
نشنیده جز از سینه خود بوی کبابی

خون من نومید نریزی که گناه است
وز این گنهت به نبود هیچ ثوابی

اهلی تو چو خود را نشمردی سگ دلدار
اینست که کس برنگرفت از تو حسابی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}