شمارهٔ ۱۳۳۹

غزلیات

خواهم شبی بیایی و مهمان من شوی
تا حال من ببینی و حیران من شوی

بیگانگی مکن که دل و جان خویشتن
زان داده ام ترا که دل و جان من شوی

ایگنج حسن و ناز دل من خراب تست
باشد که آگه از دل ویران من شوی

چون من بریدم از همه گشتم از آن تو
دارم امید آنکه تو هم زان من شوی

جایی که جا بدیده اهلی نمی کنی
راضی کجا بکلبه احزان من شوی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}