شمارهٔ ۱۳۴۳

غزلیات

ای عاشق بی دیده که در عیب منستی
گر ساقی ما را تو ببینی بپرستی

فردا ز تو چون لاله اثر نیست درین باغ
امروز قدح گیر به شکرانه که هستی

چون مرغ چمن چند کنی ناله ز حسرت؟
بشکن قفس ای مرغ گرفتار که رستی

تا میل تو یوسف نکند سود ندارد
هر چند که جان بر لب و دل بر کف دستی

پیش کرم عشق چو خورشید و چه ذره
محروم از آنی تو که با همت پستی

شادم ز تو ای ساقی بدمست که هرگز
جز کاسه عیش من و مجنون نشکستی

زنهار گرانی مکن ای شوخ پریزاد
یک لحظه که با مردم دیوانه نشستی

دیوانه نیم من که شدم بسته آن زلف
دیوانه تویی خواجه کزین سلسله جستی

اهلی ز سگان تو خجل گشت که هرگز
لاغرتر از این صید به فتراک نبستی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}