شمارهٔ ۱۳۴۴

غزلیات

اگرچه چشم منی همنشین اغیاری
چو نور دیده گلی در میان صد خاری

نگویم آنکه خریدار یوسفم حاشا
که خودفروش زند لاف این خریداری

هوای صحبت خورشید کم کن ایشبنم
که تاب یکنظر از روی او نمی آری

اگر بصدق روی همچو کوهکن در عشق
نه بیستون که فلک را ز پیش برداری

دلا، بسوز که ننشیند آتشت چونشمع
بیکدو قطره که گاهی ز دیده میباری

تو گر بدیدن خوبان نمیروی از جا
نه آدمی بحقیقت که نقش دیواری

بوصل دوست رسی آنچنانکه دل خواهد
گر اختیار چو اهلی ز دست بگذاری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}