شمارهٔ ۱۳۵۹

غزلیات

کاشکی فرق سرم فرش سرایت بودی
تا شب و روز رخم در کف پایت بودی

لذت زخم تو از راحت مرهم بیش است
کاش بر من همه دم زخم جفایت بودی

کاش جان بلبل باغ تو شدی تا همه وقت
در تماشای رخ روح فزایت بودی

ای پریرخ مه نو ابروی شوخ تو ندید
ورنه دیوانه و انگشت نمایت بودی

آنچه من یافتم از حسن تو گر دیدی خلق
هر دو عالم همه یکبار فدایت بودی

اینهمه حشمت و خوبی که خدا داد بتو
جای آنست که رحمی بگدایت بودی

اهلی از دعوی یاری بدرش جای نبود
گر سگش میشدی آنجا همه جایت بودی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}