شمارهٔ ۱۳۷۱

غزلیات

صوفی تو نیی صافی از عشق چه میلافی
کاین عشق نمی بندد بی آینه صافی

خوش آنکه طبیب من آمد بسر خسته
میداد ز لب شربت میخواند هوالشافی

گفتم که تو چون عیسی گر مرده کنی زنده
حاجت بدعا نبود هرچند بود کافی

مشتاقترم هر دم ساقی به می وصلت
بر تشنه مستسقی دریا نبود وافی

اهلی به نسیم خود دل زنده کنش چون تو
هم گلبن مقصودی هم گلشن الطافی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}