شمارهٔ ۲۰

غزلیات

ز بس که داشتی ای گل همیشه خوار مرا
نماند پیش کسان هیچ اعتبار مرا

بسی امید بدل داشتم چو روی تو دید
ز دست رفت و نیامد بهیچ کار مرا

عجب اگر نروم از میان که مجنون دوش
بخواب آمد و بگرفت در کنار مرا

هنوز سوزدم از داغ آرزوی تو دل
گهی که لاله دمد از سر مزار مرا

دوای خود ز که جویم که تا تو برگشتی
شده‌ست دشمن جان آنکه بود یار مرا

نه من ز سنگ جفای تو دل‌شکسته شدم
که در فراق، چنین ساخت روزگار مرا

بشهر و کوی فغانی کسم نمی‌باید
که نیست بی‌مه خود هیچ جا قرار مرا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}