شمارهٔ ۲۱

غزلیات

عشقت مدام خون جگر میدهد مرا
دردی نرفته درد دگر میدهد مرا

صد ره بجستجوی تو کردم ز خود سفر
غافل همان نشان بسفر می‌دهد مرا

داری جواب تلخ و من از غایت امید
خوش می‌کنم دهان که شکر میدهد مرا

در دل نشانده وعدهٔ وصلت نهال صبر
این نخل تازه تا چه ثمر میدهد مرا

با آفتاب همنفسم لیک آتش‌ست
آبی که از پیالهٔ زر می‌دهد مرا

پروا نمی‌کنی و بهر کس که دل دهم
چون بیندم بداغ تو سر میدهد مرا

این آه سوزناک فغانی زمان زمان
از روزگار رفته خبر می‌دهد مرا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}