شمارهٔ ۱۱۴

غزلیات

باز نقاش خزان طرح دگرگون زده است
رنگها ریخته درهم که دم از خون زده است

صاحبان قلم انگشت گزیدند همه
زین رقمها که سر از خامه ی بیچون زده است

زهره آهنگ همه راهروان راست گرفت
داستان غلط ماست که وارون زده است

طبق زر نشود پی سپر تیر فلک
این همان سخت کمانیست که قارون زده است

نیست در دایره ی سطح فلک لفظ خبر
اهل همت قدم از دایره بیرون زده است

دور بادا خطر چشم بد از دختر رز
که چو خورشید سراپرده بگردون زده است

آنکه این نامه ی سربسته نوشست نخست
گرهی سخت بسر رشته ی مضمون زده است

ادب از باده مجویید که این لعل قبا
سنگ بر جام جم و خم فلاطون زده است

عشق در هر لب جو کوهکنی کرده هلاک
بهمان سنگ که بر کاسه ی مجنون زده است

ساقیا جام لبالب بفغانی پیما
که بفکر دهنت نکته ی موزون زده است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}