غزل شمارهٔ ۴۲

غزلیات

خط تو دایره ماهتاب را بگرفت
به باغ عارض تو سبزه آب را بگرفت

ستاره چشم سر طرّه قمر پوشید
به زیر سایه شب آفتاب را بگرفت

به شب ، جمال تو، گفتم ببینم اندر خواب
خیال روی تو در دیده خواب را بگرفت

دلم ز فتنه ی چشم تو گرچه بود خراب
غمت بیامد و ملک خراب را بگرفت

به رقص زهره به خنیاگری به چرخ آمد
به چنگ دوش چو زهره رباب را بگرفت

مقیم کوی تو شد دل چه بخت یار دلیست
که استانه ی دولت مآب را بگرفت

بس از خیال پرستی و مستی ابن حسام
که صبح شیب تو شام شباب را بگرفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}