شمارهٔ ۱۷۱

غزلیات

فراوشم شود چندان کز او بیداد می‌آید
ولی فریاد از آن ساعت که یک‌یک یاد می‌آید

ملامت بین که هر سنگی که جست از تیشهٔ فرهاد
هوا می‌گیرد و هم بر سر فرهاد می‌آید

نه تنها آشنا، بیگانه را هم می‌خراشد دل
سخن کز جان پردرد و دل ناشاد می‌آید

به دام انتظار او من آن مرغ گرفتارم
که جانم می‌رود تا بر سرم صیاد می‌آید

به کوی دُردنوشان می‌فشانم قطرهٔ اشکی
که از این خاک بوی مردم آزاد می‌آید

چه می‌پرسی فغانی داستان دل‌خراش من
که گر بر کوه می‌خوانند در فریاد می‌آید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}