شمارهٔ ۲۸۵

غزلیات

نسوزیم که گل این چراغ می ماند
غبار می رود از پیش و داغ می ماند

چو از قبای خودم نکهتی نمی بخشی
مگو که این سخنم در دماغ می ماند

زهی صفای بناگوش و قطره های عرق
که هر یکی بدر شبچراغ می ماند

چمن شکفت عجب دارم از مهندس شهر
که صوفیانه بکنج فراغ می ماند

فسانه ی تر احباب و قول باطل خصم
بجلوه کردن سیمرغ و زاغ می ماند

خوش آن حریف که چون سر نهد بپای قدح
ز باده اش قدری در ایاغ می ماند

چنان شدست فغانی ز بوی باده و گل
که شب بیاد تو در کنج باغ می ماند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}