غزل شمارهٔ ۵۷

غزلیات

غمی دارم که وا گفتن نشاید
مرا زان غم به شب خفتن نشاید

غم دُردانه ای دارم که نامش
به الماس قلم سفتن نشاید

غباری کز سرکوی تو دارم
زلوح چهره ام رفتن نشاید

زگریه سوز دل ننشسته کآتش
به آب دیده بنهفتن نشاید

نصیحت می کند ابن حسامم
ولیک از دل پذیرفتن نشاید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}