شمارهٔ ۴۱۹

غزلیات

آه کز هجر تو شب‌ها باده خون دانسته‌ام
خورده‌ام خون و شراب لاله‌گون دانسته‌ام

سوزدم هرکسی به لطفی، این سزای آنکه من
دیده‌ام شور اسیران و جنون دانسته‌ام

خواهدم امروز از هر روز نیکوتر گذشت
زان که من نظاره رویت شگون دانسته‌ام

خاطرت هردم به سویی می‌کشد بی‌اختیار
در سرت ای گل هوایی هست، چون دانسته‌ام

سوزدم هر بی‌وفا بهر نگاهی هر زمان
ای فغانی قدر آن دلجو کنون دانسته‌ام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}