شمارهٔ ۵۵۴

غزلیات

بنشین و از میان کمر فتنه را گشای
تا جان تشنه را دهم آبی قبا گشای

در انتظار یک نگهم جان به لب رسید
چشمی به روزگار من مبتلا گشای

از حد گذشت روشنی مجلس رقیب
یک ره در خرابه این بینوا گشای

داری هوای صحبت بیگانه همچنان
چون گویمت که در به رخ آشنا گشای

ای ترک مست بوی خوشت عالمی گرفت
بند قبا که گفت که پیش صبا گشای

نگشود هرگزم گرهی دل به خنده‌ای
آه ار بماند این گره بسته ناگشای

راه نظر ببند فغانی به آن غزال
یا چشم خیره در ره تیر بلا گشای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}