شمارهٔ ۴۴۶

غزلیات

گر طالعم کند به وصالت حمایتی
نبود دگر ز طالع خویشم شکایتی

رشک آیدم از اینکه مگر دیده روی تو
گر بشنوم زحسن تو از کس حکایتی

آمد به وصف روی تو والشمس سوره ای
باشد ز شرح موی و واللیل آیتی

دوزخ ز خوی تند تو آمد اشارتی
جنت ز حسن روی تو باشد کنایتی

مانند آفتاب که مشهورعالم است
مشهور گشته حسن تودر هر ولایتی

آنرا که نیست طاقت و صبر از فراق تو
در عاشقی بدان که ندارد کفایتی

هر کس به عاشقی شده اقبال او بلند
اوصاف او به دهر ندارد نهایتی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}