شمارهٔ ۴۷۹

غزلیات

تو راکه گفته ندانم که این چنین باشی
به خصم دوست وبا دوستان به کین باشی

تورا چه غم اگرم کشته بینی اما من
بمیرم از غمت ار بینمت غمین باشی

به حورعین وبه جنت چه حاجت است مرا
که کوی توست بهشت وتوحور عین باشی

بود به ماه دوهفته تو را چه فرق جز اینک
در آسمان بود آن وتو در زمین باشی

من آن زمان که بدیدم رخ تو را گفتم
که آفت دل وجان خصم عقل ودین باشی

به سیر باغ چه حاجت بود تورا که توخود
گل وبنفشه وشمشاد ویاسمین باشی

به قصد صید دل خسته بلنداقبال
کمان کشیده ز ابروی و در کمین باشی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}