شمارهٔ ۲۴ - زخم عشق

فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

همچو من، سوخته جانی به همه عالم نیست
می‌توان گفت که در جنس بنی آدم نیست

دوش رفتم به خرابات ندادند رهم
کاین مکان، جای تو و مثل تو نامحرم نیست

عشق در عالم معنیست نهالی شاداب
خوش نهالیست و لیکن ثمرش جز غم نیست

من از آن روز که جامی زدم از بادهٔ عشق
راست گویم که از آن روز، دلم خرم نیست

زخم شمشیر بود چار‌ه‌پذیر از مرهم
زخم عشق است که او را به جهان مرهم نیست

هیچ کس را نشود شادی پیوسته نصیب
شادیی نیست که دنبال سرش، ماتم نیست

عالم عشق، بود دورتر از عالم عقل
عاقلان را خبر از لذت آن عالم نیست

مردهٔ زنده دل است آنکه بمیرد در عشق
زندِگان را ، خبر از عشق مسیحا دم نیست

در ره سیل، مزن خیمه به غفلت «ترکی»
باخبر باش که بنیاد عمل محکم نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}