بخش ۱۰۵ - تتمه قصه غوری

دفتر اول

مرد غوری گرسنه و تشنه
رمقی در تن از حیاتش نه

لنگ لنگان به خانه روی نهاد
هر که پرسید ازو جوابش داد

که زدم گام تا توانستم
بازگشتم همینکه دانستم

که به کعبه نمی رسم امروز
تا به کعبه بسی رهست هنوز

از سه فرسنگ شد درونم خون
چون توانم هزار رفتن چون

بعد ازین کنج عزلتی گیرم
رو به دیوار محنتی میرم

چون نیامد به دست صحبت یار
واکشم پا ز صحبت اغیار

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}