بخش ۹ - حکایت ذوالنون و ابو یزید قدس الله تعالی سرهما

دفتر دوم

داد ذوالنون به بایزید پیام
کای گرفته به خواب خوش آرام

سر برآور که وقت بیگه گشت
پای در نه که کاروان بگذشت

بایزیدش جواب داد که مرد
آن بود در سرای صلح و نبرد

که رود شب به خواب از همه پیش
بامدادان رسد به منزل خویش

سر به بالین نهد به فرقت یار
صبحدم پیش او شود بیدار

لیک در مجمع طلبکاران
باشد این خواب خواب بیداران

هر که عمری ز خواب دیده نبست
ندهد این خواب یکدم او را دست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}