بخش ۲۶ - حکایت معامله و مقاوله حکم با زن

دفتر سوم

زد حکیمی به حکم جود قدم
ریخت در جیب زن هزار درم

چند روزی کزان گذشت حکیم
خواست از زن حساب صره سیم

گفت هر جا که سایلی زد بانگ
رفت در کار سایلان یک دانگ

دانگ دیگر به میهمانان رفت
به رفیقان و مهربانان رفت

آنچه ماند از همه ذخیره خویش
کردم از بهر روز تیره خویش

گفت دانا به شرع جود و عطا
آنچه گفتی به من خطاست خطا

هر چه دادی همان ذخیره توست
روشنی بخش روز تیره توست

وانچه از بهر خود نهادستی
جای در جیب و کیسه دادستی

زان شود کار وارثی به رواج
یا کند دست حادثی تاراج

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}