بخش ۳۱ - حکایت آنچه رسول صلی الله علیه و سلم در حق آن زن بخیل گفته است

دفتر سوم

شد به پیش رسول بیوه زنی
از نهال قبول میوه کنی

وصف او کرد با رسول کسی
زد ز اعمال خیر او نفسی

که همه روز روزه می دارد
همه شب جز نماز نگذارد

لیکن از جود دست او بسته ست
رگ جانش به بخل پیوسته ست

گفت ختم رسل که دامن و جیب
کاشش آلوده بودی از همه عیب

وز بخیلی نبودیش بسته
دست از بذل مال پیوسته

هر کجا بخل فخر پی سپر است
هر کجا جود عیبها هنر است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}