بخش ۶۱ - حکایت مکافات یافتن پرویز آنچه با فرهاد کرد از شیرویه

سلامان و ابسال

کوهکن کانبازی پرویز کرد
روی در شیرین شورانگیز کرد

دید شیرین سوی خود میل دلش
شد به حکم آنکه دانی مایلش

غیرت عشق آتش سوزان فروخت
خرمن تمکین خسرو را بسوخت

کرد حالی حیله ای تا زال دهر
ریخت اندر ساغر فرهاد زهر

رفت آن بیچاره جانی پر هوس
ماند با شیرین همین پرویز و بس

چرخ کین کش هم همین آیین نهاد
در کف شیرویه تیغ کین نهاد

تا به یک زخمش ز شیرین ساخت دور
وز سریر عشرتش انداخت دور

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}