شمارهٔ ۶۲

غزلیات

ای در ابرو گره افکنده چه حال است تو را
گویی از صحبت احباب ملال است تو را

موجب حسن تو تنها نه خط و خال فتاد
عشق ما نیز ز اسباب جمال است تو را

تشنگان را به دمی آب تفقد می کن
ای که منزل به لب آب زلال است تو را

بر دل از غصه مرا رنج و ملالی ست عظیم
تا به هر سفله سر غنج و دلال است تو را

بی تو گشتم چو خیالی و به خاطر نگذشت
هرگز این نکته ات آخر چه خیال است تو را

نیست ره سوی توام جز به پر و بال امید
مشکن این بال و پرم را که وبال است تو را

جامی اندیشه ساحل مکن از لجه عشق
که برون رفتن ازین ورطه محال است تو را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}